![]() |
![]() |
|
|
ای عشق ای عشق خوبم
ای معنی تمام ترانه های عاشقانه ای پایان و شروع من باش پنهان و اشکارا در قلبم باش تا فریاد را مزمزه کنم تا از تو بسرایم و از آغاز با تو باشم تا ازل به یاد دستانت سیب را از شاخه چیدم و با طعم بوسه هایت از بهشت رانده شدم ای عشق ای عشق خوبم ای جاودانگی قلب کوچکم شکوه شانه های البرزی ات ماندگارم کرد و در دلت می جوشم چونان چشمه ای کوچک کوچک اما جوشان و رونده و پاک دردل بهاری ات
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 12:30 توسط ACE GIRL |
|
|
تو خراب من آلوده نشو
تو خمار دل افسرده نشو دل من خسته و بی سامان است تودگر نمک به زخ م دل ازرده نشو |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 13:31 توسط ACE GIRL |
|
|
بهار زمان جالبی است
اآآآآه که چه حس تازه شدنی اگر بهار نمی امد به نظرم خیلی ها در این روزمرگی می مردند خرید لباس نو خانه تکانی.... بی اختیار لبخند می زنم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 22:14 توسط ACE GIRL |
|
|
کامنت نذارین نمیام وبلاگتون رو بخونم کامنت بذارم!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم آذر 1388ساعت 22:54 توسط ACE GIRL |
|
|
تاحالا فکر نکرده بودم که یه اتفاق می تونه چقدر آدم رو بزرگ کنه!
یا هر چیزی که راجع به زندگی دیگران فکر می کنی ممکنه سر خودتو دوستات بیاد یا از آدم هایی که خیلی دوستشون داری یک دفعه متنفر شی! خوبیش اینه اینا همش تجربه اس! |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 22:55 توسط ACE GIRL |
|
|
بلاگ داشتن خیلی خوبه
یه جاییه واسه نوشتن درد دلا یه حریم خصوصی خصوصی وقتی الان که بیست سالمه می بینم که ۱۸سالگی چه احساسی داشتم خیلی حال می کنم و وقتی می بینم ملت الکی می نویسن وبلاگت باحاله به من هم سر بزن که امار بلاگشون رو ببرن بالا کلی حال می کنم چون هیچوقت سر نمی زنم بهشون خلاصه که کلی حال می کنم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 0:43 توسط ACE GIRL |
|
|
یک شبی از همین شبا
پیرهن ماهو می درن از شب دلتنگ چشام ستاره ها رو می برن اگه بر م پیش خدا ابروشون رو می برم
شاعرم شدیم جون شما خودم گفتما |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 19:1 توسط ACE GIRL |
|
|
مي داني نمي خواهم شعر بگويم و يا سخني دلنشين و اهنگين به زبان بياورم مي خواهم رك بگويم چه ام است من 18ساله فهميده ام كه دنيا ارزش آن را ندارد كه غم مال و منال ديگران را بخورم نه نمي خواهم شعار بدهم اما حتي وقت آن را ندارم كه سر همه كساني كه مرا رنجاندند داد بزنم خيلي كوتاه مي آيد و ميرود پس مسلما بايد آن طرف خبري باشد منظورم بعد از عروج روح از جسم به طرف جايي دقيقا نمي دانم كجاست و چقدر تا آن جا فاصله دارم نهايتا شايد 70 سال عمر كنم اگر واقعا عمر طولاني داشته باشم و گرنه شايد همين الان بميرم شايد همان شب سفيد بايد مي مردم اما خدا فرصت ديگري به من داد واقعا دنيا مكاني است براي رنج كشيدن؟ من حتي در زمان خوشي هم چيزي از درونم احساس مي كنم كه زجر آور است كه گوشه اي از مرا مي خورد و كم كم مثل زالويي خونم را مي مكد واقعا من در اين دنيا چكار مي كنم كدام را بايد باور كنم؟ سوشيانت را يا ظهور صاحب الزمان را ؟ شايد هم تولد دوباره پسر خدا را .... زندگي واقعا مجهول و پيچيده است هر قدركه جلوتر مي روم مرا بيش تر مي بلعد و بيش تر مشغولم مي كند چه بايد بكنم كه نمي كنم چه چيزي را دارم از دست مي دهم؟ 86/4/29 |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 22:45 توسط ACE GIRL |
|
|
سر هر سینه سری گریه کند وقت وداع
سر من وقت وداع گوشه ی دیوار گریست |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 0:50 توسط ACE GIRL |
|
|
از همه دوستانی که کامنت گذاشتن ممنون من ترک نت کردم فعلا
خوش باشین |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم دی 1386ساعت 0:28 توسط ACE GIRL |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام من یه دختر معمولی هستم با حرفهای معمولی
|
| پیوندهای روزانه |
|
همه چی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1389 اسفند 1388 آذر 1388 آبان 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 دی 1386 آذر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|